« فر دا خیلی دیره »

{برگزیده ا زمجموعه مقا لات « فردا چه خوا هدشد.؟!» به قلم "پروا نه میلا نی میبدی".}
سا عتها ی اول صبح بو د و هنوز گر ما طا قت فر سا نشده بود
که لنگا ن لنگان برای خر ید نا ن از منزل که حوا لی ی یک میدان
پر اذ دها م است خا رج شده بو دم . در آن شلو غی ها یکی ـ
ازاها لی ی محل که بسیار با نو یی محترم و معقــول و فرزا نه
می با شد را دیدم که شتا با ن از میان عا بران پیش می رود.
با صدای بلند صدا یش کرده و پر سیدم دخترم باا ین همه عجله
کجا می روی.؟ ،درحا لیکه دستش را به سینه گذا شته و از دور
سلام و تعظیم می نمود با صدای بلند گفت به "حـج تمـتــع" .
من در شعو ر و ا ند یشه و فهم و کما لات ا ین نا زنین هـر گـز
کو چکترین تر دیدی ندا شتم و می دا نستم که در پس گفتار و
کر دارش غنا یی نهفته است که در این هنگام متو جه شدم
عده ای ازعا برا ن و حتی منتظران پشت چراغ قرمز را هنمایی
نیزبا شنیدن آ ن عبارت آ نهم در ا ین وقت سال بسیار متعجب
شده اند ، لذا با صدای بلند که در میان آنهمه سرو صدا قادر به
شنیدنش با شد گفتم : تصور می کنم منظور شما "حج عمره "
است . در سته .؟ پا سخ داد : خیر منظورم هما ن "حج تمتع"
می با شد . مجدداْ گفتم : "حج تمتع " که در ما ه ذیحجه انجام
می گیرد در حا لیکه تو ی ما ه رجب هستیم . . . . . . . . . . . . .
گفت : می دانم ولی من هفته ای یکبار به "حج تمتع " مشرف
می شوم. ، من که متو جه ی تعجب عا برین و سر نشینان
ما شینهای پشت چرا غ قر مزنزدیکمان شده بودم و ازطرفی
با شنا خت قبلی که از ایشا ن د ا شتم خوب می دا نستم که
در عمق گفتار ا و مفهوم با ارزشی که می توا ند تقریبا ْ معا دل
چنا ن ثوا ب بزرگی با شد نهفتـــه ا ست و نیـز د ر ا ین لحظ
چرا غ را هنما یی سبز شده و را نند ه هــا مکرر برای هــــم
بو ق می زدند و گرو هی اعم از پیا ده و سواره با کندی عمل
منتظر نتیجه ی گفتگوی شتا با ن ما بودند و نیـــز بر تشدیـد
اصوات و ترا کم ترا فیک و تعجب اشان افزود ه شده بود و من
همچنان منتظر تو ضیح آ ن شخصیت متین و فرزا نه در مورد
معنای گفتارش بودم که متو جه ی اختلا لات جوانب گشته و
درحا لیکه پیش می رفت چنین گفت : ببخشید شتاب دارم و
نمی توانم با شما بیشتر صحبت کنم آ خه من هر هفته یکبار
برای دیدار "وا لدین عزیزم "به منزل آنها می روم و برا یشان
هرغذایی که دوست دا شته با شند می برم وازخوشحالی ی
آنهاآنقدرخرسند می شوم که حس می کنم به "حج تمتع"رفته ام
آ یا به نظر شما چنین نیست.؟.......در حا لیکه دستها یش را
به علامت " خدا نگهدار" تکان می داد ، در میان دیگر عا برا ن
از نظر نا پدید شد. و من ما ندم و گو نه های مر طوب و نا ظرا ن
بهت زده و بغض در گلو که شا ید برای آ نها نیز همچنا ن من ،
رفتن به چنین "حج تمتع " ای دیگر دیر شده بود.
+ نوشته شده توسط پروا نه میلا نی میبدی در شنبه 15 تیر1387 و ساعت
7:20 بعد از ظهر |